عطا ملك جوينى
119
تاريخ جهانگشاى جوينى ( فارسى ) ( ط دنياى كتاب )
در ناحيت طالقان مواكب پادشاه جهان نزول نمود و « 1 » قلاع آن ناحيت را چون الهنشين « 2 » و منصوريّه « 3 » و چند قلعهء ديگر را كه بود بلشكرهاى كرمان و يزد « 4 » محاصره فرمود و دست آن قوم بلشكر مغول كه معوّل بريشان بود قوى گردانيد ، و روز ديگر را كه نور پيكر آفتاب سر از گريبان افق برزد طبل رحلت بكوفتند و از آنجا بر راه هزار چم « 5 » كه چون زلف دلبران خم در خم بود بلك مانندهء صراط قيامت باريك و « 6 » راه دوزخ تاريك ، اقدام را « 7 » در آن استقرار ممكن نه اقدام چگونه باشد ، و عقول وعول « 8 » نه به آسانى اصناف انسانى چه توانند ، خطوت « 9 » در سهل آن نه سهل در حزن آن جز حزن چه دست
--> صبّاح بدون مقرّبين و خواصّ يا بدون قرب و تقرّب خواهد شد و غرض مصنّف توريه است در استعمال لفظ كيش و قربان و ارادهء معنى بعيد آنها چه اين دو كلمه هرگاه معا استعمال شوند اغلب كيش بمعنى تيردان و قربان بمعنى كماندان است كما مرّ فى ص 46 ح 9 ، كذا فى جميع النّسخ ، جواب اين « چون » چيست ؟ ، رجوع كنيد بص 121 ح 9 ، ( 1 ) كذا فى ستّ نسخ ، ه واو را ندارد ، - بنابر ه جملهء « قلاع آن ناحيت را الخ » جواب « چون » مذكور در حاشيهء قبل خواهد بود ، ( 2 ) كذا فى د ، ز : إله نشين ، ج : الّهنشين ، آ ح : الهنشين ؟ ؟ ؟ ، ب : إله نسين ؟ ؟ ؟ ، ه : آله پسين ، ( 3 ) ب ح : منصوريه ؟ ؟ ؟ ، ( 4 ) كذا فى ه ، ح : كرمان و برد ؟ ؟ ؟ ، ب : كران و برد ؟ ؟ ؟ ، آ : كران و مرد ، ج : كران و مردان ، د جمله را ندارد ، ( 5 ) كذا فى ب ( هزار جم ) ، ه : هزارهچم ، ج د ز ح : هزار خم ، آ : هزار حم ، ( 6 ) ب بخطّ جديد افزوده : چون ، د واو را ندارد ، ( 7 ) آ ح « را » را ندارند ، ز : اقلام را ، د اين كلمه را ندارد ، ( 8 ) كذا فى آ ب د ه ، ز : عقول وغول ، ح : وعول راعول ، ج : عقول ( بدون « وعول » ) ، - عقول بمعنى بالا رفتن گوزن و غيره است در كوه يقال عقل الوعل اى امتنع فى الجبل العالى يعقل عقولا و عقل الظّبى يعقل عقولا صعّد و امتنع ( لسان ) ، و وعول جمع وعل است بمعنى گوزن ، ( 9 ) كذا فى ه ، آ ج د ز : خطوب ، ب : حطوب ، ح : خطوط ،